تبليغاتX
غزلهای آبی




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


غزلهای آبی

جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید

 

 

مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت می جنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع
!
و تو ای دوست ترین
در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان را زنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یک قصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پر از همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگی است
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟!...

 


پ ن: دوستان عزیز محض رفع سوء تفاهم باید بگم این شعر بیانگر عقیده ی من نسبت به عشق و دوستی نیست. این شعر حرف جامعه ی امروزی به هر نوع رابطه ایه!

امیدوارم با نقد وبلاگم کمک کنید بهتر آپ کنم

نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 21:11 توسط ف. غزل| |

 

كسي به فكر گلها نيست
كسي به فكر ماهي ها نيست
كسي نمي خواهد
باور كند كه باغچه دارد مي ميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي ميشود
وحس باغچه انگار
چيزي مجردست كه در انزواي باغچه پوسيده ست


حياط خانه ي ما تنهاست
حياط خانه ي ما
در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه ميكشد
و حوض خانه ي ما خالي ست
ستاره هاي كوچك بي تجربه
از ارتفاع درختان به خاك مي افتند
واز ميان پنجره هاي پريده رنگ خانه ي ماهي ها
شب ها صداي سرفه مي آيد
حياط خانه ي ما تنهاست

فروغ فرخزاد

نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:26 توسط ف. غزل| |


Design By : Night Skin


www.irLearn.com