غزلهای آبی
جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید
ای آسمان زيبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنيا امشب دلم گرفته يك سينه غرق مستی دارد هوای باران از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خيال دارم تا صبح گريه کنم شرمنده ام خدايا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفايی دارد پياله ات پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خيال بس کن فرمايشت متين است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته رفتنت موج غریبی است در دل می شکند... یادم هست... فقط یک پروانه بودم بال هایم را گم کرده ام روزگاری دل ما آینه فردا بود درسرم عشق وبه لب زمزمه شیدا بود از افق رقص کنان نور به سر می بارید ساحلی در پس آن موج خم دریا بود روزگاری دل ما بی غم وبا شادابی منتظر بر سحر سوز شب یلدا بود روزگاری دل ما چون شرری می تابید کی چنین غمزده از سردی این دنیا بود؟ هرچه بود قسمت ما از سحر وروز نبود نوش "نوشین"همه جا خواب خوش رویا بود! 


ای خدای تیله های آبی
به کدامین جرم ناکرده
محکوم کردی ام به انسان گشتن؟
...هنوز در رویای پروازم
ای خدای تیله های آبی ...

| Design By : Night Skin |


