تبليغاتX
غزل های تنهایی
دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

غزل های تنهایی

جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید

دوستان عزیز سلام....

متاسفانه بعد از این همه حروم کردن وقت، وقتی جوابای کنکورو با پاسخبرگ خودم چک کردم به این نتیجه رسیدم که به بدترین نحو ممکن پاسخبرگمو پر کردم!  و مطمئنا رتبه ای که میارم هیچ ارتباطی به رشته و دانشگاه مورد علاقم نداره! اما... دیروز یه جمله قشنگ از یه دوست خوب آرومم کرد: مهم رسیدن به هدف نیست مهم تلاش کردن برای رسیدن به هدفه! دیگه هر چی خدا بخواد همون میشه...

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

 

 


 

 علت قبول نشدن در كنكور طنز

 علت قبول نشدن در كنكور طنز

طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود.
پس 96 روز باقی میماند.اگر داوطلبی در كنكور قبول نشد هیچ تقصیری نداردچرا كه سال فقط 365 روز است . در حالی كه:
1- سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4- اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.

5- طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.

7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

12- 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتیجه ی اخلاقی: پس یك داوطلب نرمال نمیتواند

امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت10:25توسط ف. غزل | <نظر> |

دوستای عزیز سلام...

 

امیدوارم اینکه الان چند ماهی به وب سر نزدم، جواباتونو ندادم و آپ نکردمو رو حساب آلزایمرم نذارین

متاسفانه من یه مرضی بدتر از آلزایمر گرفتم... مرض کنکورو این حرفا

و به هیچ عنوان نمیتونم آپ کنم ! امیدوارم خیلی تو این مدت خودتونو اذیت نکنین بلاخره این مدت تموم میشه و دوباره روز از نو روزی از نو....

فقط یه چیزی یادتووووووووووووووووووووون نره.....

وقت کردین یه دعایی هم بکنید که ما پشت کنکور فسیل نشیم

در ضمن از همه ی اونایی که جوابشونو ندادم عذر میخوام

تا دو سه ماه دیگه خداحافظ

+نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت19:9توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

گـــاهی می شود

سکوت ها را

در عمق صداها جا داد

...

گـــاهی می شود

زیر خاکستری های تیره نشست

خاکستری هایی از جنس آسمان

...

گـــاهی می شود

دلتنگ بودن ها شد

می شود ماند

...

گـــاهی می شود

وقتی حرفی نیست

نقطه ها را کنار هم چید

و خلاصه کرد

تمام بودن ها را

در همین نقطه ها

...

گـــاهی

همه چیز ممکن می شود !!!

...

...

...

+نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت10:16توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

به حساب خیال بافی ام نگذار ،

 

اما ستاره ای دارم

 

در تیره ترین شب ها !

 

فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد ،

 

به چراغ های کوچک یک هواپیما !!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت18:17توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

 

 

بوی باران دارد

آسمان، ابر، درخت

باد ها در چرخش

برگ ها در پچ پچ

بوی باران دارد

بغضی خفته در گلو

بوی باران دارم

من هنوز این جایم

و هنوز گم شده ام در باران

راستی راست بگو

من چرا گم گشتم؟

دستم از دست خدا کی دور شد؟

بوی باران دارد

خواب من ، خواب جهان

دیده ام باز شد و من دیدم

که در این دیر خراب تک و تنها پر خواب

گوشه ای افتادم

بوی باران داریم

همه با هم چون ابر

دست در دست و قدم ها محکم

زیر باد و باران

پس چرا تنهایم؟

همرهان کی رفتند؟

ابر کی می بارد؟

شاید آن وقت که من خواب رسیدن دیدم...

بوی باران دارم

پ.ن : دوست عزیز اگه آهنگ وبمو گوش کردی... دوست دارم نظرتو بدونم

 

+نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387ساعت13:14توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

 

 پاییز است

بغض آسمان می ترکد

و فرشته ها می گریند

کسی چه می داند

شاید برای تنهایی من

یا غریبی تو..

.......

پاییز انتهای درد نبود

 

آغاز تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند

 

پاییز هیچ نبود اما همه بود

 

فهمیدم پاییز آن نبود

 

پاییز

 

تو بودی

 

من بودم و

 

جداییمان بود . . .

 

 

دنیا

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت19:31توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

 

 

زمین می چرخد

راهرو تب دار و

 دستگیره دلتنگ

به حادثه ی آبتنی در نگاهش می اندیشم

و دستانش را می جویم

به امید طوافی ناب

که مرا عریان کند....عریان حادثه ای

شبیه بوسیدن!...

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت18:39توسط ف. غزل | <نظر> |

 

 

يک لحظه دلم براي بيقراري هايت تنگ شد ..

نگاهت را دوباره در ذهنم مرور کردم ...

دوباره آرام شدم ...

دوباره جان گرفتم ...

و دوباره عاشق شدم....

ولي...

باز دلتنگم....

 

 

 
 
از آسمان

تا زمین

راهی نیست!

اگر...

تو ماه شب باشی

و من برکه ی کوچک آب!

 

+نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت17:26توسط ف. غزل | <نظر> |