|
دوستان عزیز سلام.... متاسفانه بعد از این همه حروم کردن وقت، وقتی جوابای کنکورو با پاسخبرگ خودم چک کردم به این نتیجه رسیدم که به بدترین نحو ممکن پاسخبرگمو پر کردم! و مطمئنا رتبه ای که میارم هیچ ارتباطی به رشته و دانشگاه مورد علاقم نداره! اما... دیروز یه جمله قشنگ از یه دوست خوب آرومم کرد: مهم رسیدن به هدف نیست مهم تلاش کردن برای رسیدن به هدفه! دیگه هر چی خدا بخواد همون میشه... در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
علت قبول نشدن در كنكور طنز
طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود.
دوستای عزیز سلام... امیدوارم اینکه الان چند ماهی به وب سر نزدم، جواباتونو ندادم و آپ نکردمو رو حساب آلزایمرم نذارین متاسفانه من یه مرضی بدتر از آلزایمر گرفتم... مرض کنکورو این حرفا و به هیچ عنوان نمیتونم آپ کنم ! امیدوارم خیلی تو این مدت خودتونو اذیت نکنین فقط یه چیزی یادتووووووووووووووووووووون نره..... وقت کردین یه دعایی هم بکنید که ما پشت کنکور فسیل نشیم در ضمن از همه ی اونایی که جوابشونو ندادم عذر میخوام تا دو سه ماه دیگه خداحافظ
گـــاهی می شود سکوت ها را در عمق صداها جا داد ... گـــاهی می شود زیر خاکستری های تیره نشست خاکستری هایی از جنس آسمان ... گـــاهی می شود دلتنگ بودن ها شد می شود ماند ... گـــاهی می شود وقتی حرفی نیست نقطه ها را کنار هم چید و خلاصه کرد تمام بودن ها را در همین نقطه ها ... گـــاهی همه چیز ممکن می شود !!! ... ... ...
به حساب خیال بافی ام نگذار ، اما ستاره ای دارم در تیره ترین شب ها ! فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد ، به چراغ های کوچک یک هواپیما !!!
بوی باران دارد آسمان، ابر، درخت باد ها در چرخش برگ ها در پچ پچ بوی باران دارد بغضی خفته در گلو بوی باران دارم من هنوز این جایم و هنوز گم شده ام در باران راستی راست بگو من چرا گم گشتم؟ دستم از دست خدا کی دور شد؟ بوی باران دارد خواب من ، خواب جهان دیده ام باز شد و من دیدم که در این دیر خراب تک و تنها پر خواب گوشه ای افتادم بوی باران داریم همه با هم چون ابر دست در دست و قدم ها محکم زیر باد و باران پس چرا تنهایم؟ همرهان کی رفتند؟ ابر کی می بارد؟ شاید آن وقت که من خواب رسیدن دیدم... بوی باران دارم پ.ن : دوست عزیز اگه آهنگ وبمو گوش کردی... دوست دارم نظرتو بدونم
پاییز است بغض آسمان می ترکد و فرشته ها می گریند کسی چه می داند شاید برای تنهایی من یا غریبی تو.. ....... پاییز انتهای درد نبود آغاز تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند پاییز هیچ نبود اما همه بود فهمیدم پاییز آن نبود پاییز تو بودی من بودم و جداییمان بود . . .
زمین می چرخد راهرو تب دار و دستگیره دلتنگ به حادثه ی آبتنی در نگاهش می اندیشم و دستانش را می جویم به امید طوافی ناب که مرا عریان کند....عریان حادثه ای شبیه بوسیدن!...
يک لحظه دلم براي بيقراري هايت تنگ شد .. نگاهت را دوباره در ذهنم مرور کردم ... دوباره آرام شدم ... دوباره جان گرفتم ... و دوباره عاشق شدم.... ولي... باز دلتنگم.... تا زمین راهی نیست! اگر... تو ماه شب باشی و من برکه ی کوچک آب!
|
About![]()
زندگی جیره ی مختصریست
Home
|